تبلیغات
فتوبلاگ حسین کمیلی
 

 

 

فتوبلاگ حسین کمیلی


تصاویر جالب و مطالب برگزیده . . . . آدرس وبلاگ بانکی من : http://hoseinonline.mihanblog.com

 

 با سلام؛وبلاگ حسین کمیلی

خواندن این پست را به همه شما توصیه میکنم چون چند تا مطلب زیبا و جالب بعلاوه چند تا عکس جدید در آن قرار داده ام که مطمئنا لذت خواهید برد و رفع خستگی خواهد گردید.

مطلب1 : آن مرد حالا بازیگر است !
مطلب2 : دانشجویان ذبل و استاد زیرک !
مطلب3 : طولانی ترین زنگ دنیا !-(بسیار جالب)


مراجعه کنید به ادامه مطلب

-------------------------------
مطلب اول : آن مرد حالا بازیگر است

بازیگر مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد.

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است.
نویسنده: مهدی انجیدنی


مطلب دوم : دانشجویان ذبل و استاد زیرک

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود....؟!!
نقل از وبلاگ صبا

و اما مطلب سوم : طولانی ترین زنگ دنیا


نگاهی به ساعتم کردم ، تا پایان وقت کلاس پنج دقیقه بیشتر باقی نمانده بود. معلم در کلاس قدم می زد و خا طره می گفت.

 پس از نقل دو سه خاطره گفت : حالا اگر موافقید یک معما برای شما بگویم : یک صدا جواب دادیم: بگین آقا .
 
معمولا برای جواب دادن به معما رقابت سختی درکلاس ایجاد می‌شد ،بچه هایی که عقب نشسته بودند برای این که بهتر بشنوند، بلند شدند و روی میز نشستند، معلم آمد وسط کلاس ، همه به طرف او حالت گرفتند ، معلم روی میز من نشست، دستی روی شانه ام گذاشت و گفت: طولانی ترین صدای زنگ در دنیا کدامه ؟
 هنوز حرف معلم تمام نشده بود ، صمدی که در حاضر جوابی لنگه نداشت با عجله گفت : آقا زنگ ریاضی!

صدای خنده در کلاس پیچید، معلم گفت : نه ، تا جواب خیلی فاصله داری.

بعد روکرد به همه :فکرکنید، من هم یک راهنمایی می‌کنم ، این زنگ در جنگ به صدا در آمده .

 من گفتم: آقا اجازه صدای آژیر خطر ه.

 معلم با لبخندی گفت : گوش کنید ! گوش کنید !

 سر و صدای بچه ها که به اوج رسیده بود فرو نشست .

 دقت کنید ، این زنگ پس از انفجار یک خمپاره به صدا در آمـده.

 سکوت بر کلاس حاکم شد، مبصر گفت :آقا زنگ…

اما بقیه جواب تودهانش ماند .

   معلم گفت : ظاهراً باید بیشتر راهنمایی کنم، این زنگ کوچکه، صدای کمی داره و فقط صاحب زنگ صدای اون رو می شنوه .

  یکی ازبچه ها پرسید آقا از زنگ ساعت مچی هم صداش کمتره ؟

   معلم پاسخ داد: هم بله، هم خیر.

بعد اندکی سکوت کرد وادامه داد : جنس این زنگ نه از فلزه، نه پلاستیک ونه چوب .

   بچه ها ساکت بودند،هیچ‌کس جواب نداشت.

   بیشتر راهنمایی می‌کنم: این زنگ تا الان 15سا له یکسره صدا می کنه .

   یکی از دانش آموزان چشمش به تخته سیاه افتاد که روی آن نوشته بود : سالروز فتح خرمشهر گرامی باد . ناخودآگاه جواب داد : صدای زنگ مدرسه های خرمشهره .

   معلم آهسته گفت: هیچ کس نمی تونه صدای این زنگ رو قطع کنه .

   بچه ها با معمای مشکلی برخورد کرده بودند ، یکی با دفترش ور می رفت و فکر می کرد ، یکی به سقف کلاس چشم دوخته بود ،دیگری مبهوت بود و لبخند می زد.

 معلم که پاسخی نشنید گفت: این زنگ داخل بدن انسانه.

   چند لحظه ای ساکت شد، بعد به طرف گوش من اشاره کرد:   گوش انسان چکش های ریزی داره که می تونه در اثرصدای

بسیار قوی حاصل ازانفجاربه ارتعاش در آمده و صدای زنگ آهسته ای توی گوش به وجود بیاره، اما از آنجایی که این چکش‌‌ بسیار ظریفه و حالت تعادلِی جدیدی هم پیدا کرده ودر قسمت گوش داخلیه، قابل دسترس نیست و کسی نمی‌تونه اون‌رو متوقف کنه، در نتیجه صدای  زنگ به طور دائم توی گوش شنیده می‌شه.

معلم ازجا بلند شد و ادامه داد : البته این صدا با عث سر درد وفشار عصبی برای فرد می‌شه، کسی که در جنگ انفجارو در فاصله نزدیک حس کرده ممکنه چنین وضعیتی براش بوجود آمده باشه.

   یکی از عقب کلاس با تعجب پرسید : اینطور کسی آیا الان وجود داره .؟!!

   معلم نگاهی به او کرد وگفت : بله من یک بسیجی می شناسم که زنگ جنگ هنوز درگوشش  صدا می‌کنه.

   کلاس ساکت شد، همه بی‌حرکت به معلم چشم دوخته بودند.

   پرسیدم آیا این صدا باعث سر درد نمی شه ؟ گفت: هم سـر درد میاره و هم گاهی قسمتی از سر سنگین شده و کمی به قول ما خواب می‌ره. ادامه داد : خرمشهر راحت ازاد نشد ،اینا قهرمانایی بودن که توانستن اونرو  آزاد کنن.

   زنگ مدرسه زده شد . اما صداش با بقیه روزا خیلی تفاوت داشت، صدای سالهای جنگ رو توی اون دمیده بودن، توپخانه ها که یکباره با هم شلیک می‌کردن و خمپاره ها که منفجر می‌شدن.  در وا قع این من بودم که احساس می کردم با شیرنی‌ها و تلخی‌ها ی جنگ همراه شدم .

   معلم به طرف تخته سیاه رفت و چون زنگ خورده بود اشا ره کرد که بچه ها ازکلاس بیرون بروند، اما کسی تمایل نداشت کلاس رو‌ترک کنه ،زیرا هنوزانتظار داشتن از خصوصیات آن بسیجی چیزهایی بشنون.

  معلم که خاطره را پایان یافته می دانست ، دستی برای همه تکان داد و از کلاس بیرون رفت .

نقل از وبلاگ باغ سخن

ریز ترین تقلب جهان !!!
http://www.ksabz.net/usersChoice/634287838035781250.jpg

اسلحه ای به شکل موبایل
 



ایده‌های خلاقانه بشر تا به آنجا می‌تواند پیش برود که آب را در دو سطح غیر موازی به جریان درآورد. این صحنه‌ها از مناظر زیبای کشور اسکاتلند و نشانگر قدرت و خلاقیت فکری و فنی بشر در گذشته و حال است.
به گزارش برنا، کشور اسکاتلند، حدود 220 کیلومتر شبکه آبراه دارد که در سال‌های 1768 تا 1822 میلادی ساخته شده است. معروفترین این آبراه‌ها عبارتند از: کالدونین، کرینان، فورس و کلاید، کانال یونیون و مانکلند. این راه‌های آبی از معروفترین و تاریخی‌ترین بناهای اسکاتلند و جزیی از دارایی‌ها و ثروت ملی این کشور به شمار می‌روند و سالانه مورد بازدید هزاران گردشگر خارجی قرار می‌گیرد. تصاویر زیر مربوط به یکی از این آبراه‌هاست که آب و کشتی را همزمان در مناطق مرتفع و پست به جریان در می‌آورد.


















پیراناهای‌ شکم‌قرمز درنده‌ترین ماهی دنیا

پیرانا‌ها بیشتر در آب‌های آمریکای جنوبی و آمازون که دارای آب روان است زندگی می‌کنند.  نکته جالب اینجاست که اگر در این زمان حیوان دیگری به طور اتفاقی در آب بیفتد به اشتباه خورده خواهد شد زیرا وقتی بوی خون به مشام پیرانا می‌رسد به نوع شکار هیچ دقتی نکرده و فقط برای خوردن آماده می‌شود. این ماهی‌ها مانند کوسه‌ها به بوی خون حساس هستند و به سمت آن جذب می‌شوند و حتی آن را از چندین متر آن طرف‌تر به خوبی احساس می‌کنند. دندان‌های پیراناها آ‌ن‌قدر تیز هستند که در برخی از قبایل هندی و آمریکایی از آنها برای ساختن قیچی و چاقوهای شکار استفاده می‌کنند. یکی از انواع پیرانا که بسیار وحشی و درنده هم هست، پیرانای شکم قرمز است که تقریبا در هر شاخه از رود آمازون تعدادی از آنها یافت می‌شوند.

این نوع پیرانا بیشتر عمر خود را بی‌حرکت است اما اگر دنبال طعمه کند، سرعتش غیر‌قابل تصور است و تا طعمه‌اش را شکار نکند، دست از تعقیب آن نمی‌کشد. اگر نتواند محیط مناسب و بزرگی را برای زندگی خود پیدا کند درنده‌تر نیز خواهد شد. طبق تحقیقات دانشمندان، درنده‌خویی پیرانای شکم قرمز پنج برابر کوسه سفید اعلام شده است. تمام افراد قبایلی که در اطراف رودخانه آمازون زندگی می‌کنند از خطرناک بودن این نوع ماهی باخبرند اما اجازه می‌دهند تا کودکانشان در آب رودخانه‌ای که پر از ماهی قاتل است شنا کنند!
اگر یک شخص بی‌احتیاط دست یا پای خود را در آبی فرو ببرد که یک پیرانای گرسنه در آنجا ساکن است باید فکر سالم درآوردن دستش را از آب از سرش بیرون کند زیرا یک پیرانای گوشتخوار بالغ هنگام گرسنگی قادر است انگشت او را در یک چشم بر هم زدن قطع کند و بخورد. آرواره‌های او آن‌قدر قوی است که حتی استخوان را نیز خرد می‌کند.
http://files.tabnak.com/pics/201012/201012231200224133.jpg

اینهم یه کوسه کوچولو و یک طعمه لذیذ!
The image “http://www.cloob.com/public/public/user_data/album_photo/226/676167-b.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

  نویسنده : حسین كمیلی ׀ تاریخ : جمعه 3 دی 1389׀ نظرات


مطالب خواندنی

Daily link مرصاد
 
CopyRight 2009 , bank-maskan.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : Kashkul.Com - P30Temp.Co.Cc