تبلیغات
فتوبلاگ حسین کمیلی
 

 

 

فتوبلاگ حسین کمیلی


تصاویر جالب و مطالب برگزیده . . . . آدرس وبلاگ بانکی من : http://hoseinonline.mihanblog.com

 

با سلام .
در ادامه مطلب عکسها و مطالب جالبی را در مورد کتاب های دبستانی قدیم و کارتونهای قدیمی خواهید خواند که امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد.

1- باز گرد ای خاطرات کودکی     بر سوار اسب های چوبکی......

2- جیمبو رو از رده خارج کردن و بعد اجاره دادنش به ایران ایر !!......

مراجعه کنید به ادامه مطلب .........



------------------
الهه رضایی-مجری برنامه کودک-دهه60

علاءالدین و چراغ جادو

 

پینوکیو از علاءالدین خواست وقتی دروغ می گوید دماغش بزرگ نشود؛ تا مثل بقیه دروغ بگوید و کسی نفهمد.

ای کیوسان از علاءالدین خواست آنقدر با هوش شود تا وقتی از کشور خارج شد روزنامه ها یا تیتر درشت بنویسند : نمونه دیگر از فرار مغزها.

کوتلاس از علاءالدین خواست آنقدر در کارش متبحر شود تا به عنوان مأمور مخفی در باندهای مافیای برنج و میوه نفوذ کند.

پرین از علاءالدین خواست تا مسکن مهر با درخواستش موافقت کند و با خانمان شود.

گارفیلد از علاءالدین خواست پیتزا را با کیفیت و بهداشتی تهیه کنند و  به خورد مردم دهند.

سوباسا از علاءالدین خواست مربی خوش فکر جایگزین مربی خوش زبان کنند.

ملوان زبل از علاءالدین خواست همه ورزشکار ها مشتری ثابت قرص های نیروزایش شوند.

پروفسور بالتازار از علاءالدین خواست توانایی تهیه اورانیوم غنی شده را در آزمایشگاهش به او بدهد.

جکی و جیل از علاءالدین خواستند، بامزی شادی هایش را با آن ها قسمت کند و یک وعده عسل بدون شکر به آن ها بدهد.

مخمل از علاءالدین خواست کاری کند تا دیگر از موش های بزرگ شهر نترسد.

زبل خان از علاءالدین خواست دیگر هیچ جا نباشد.

پسرخاله از علاءالدین خواست متصدی سهمیه بندی نان و نفت شود.

کوزت از علاءالدین خواست یک مشتری دست به نقد برای مهمان خانه خانم تناردیه پیدا کند تا با جعل سند آن را بفرود.

دختر کبریت فروش از علاءالدین خواست تا با وام خوداشتغالی اش موافقت شود و چند بازاریاب مجرب به مجموعه اش اضافه کند.

سیندرلا از علاءالدین خواست اگر پولدارتر از شاهزاده هست، به او معرفی کند.

هایدی از علاءالدین خواست اجازه ندهد کوه ها را آسفالت کنند.

جیمبو از علاءالدین خواست، با استعفایش از ناوگان هوایی موافقت کنند تا آه و نفرین مردم پشت سرش نباشد.

پسر شجاع از علاءالدین خواست، پدرش را برای جراحی فک و ارتدنسی دندان هایش راضی کند.

پسر مبتکر از علاءالدین خواست، پولی برایش فراهم کند تا بتواند طرح ها و ایده هایش را اجرا کند و به ثبت برساند.

مورچه خوار از علاءالدین خواست جراح زیبایی مجرب به او معرفی کند تا برای پنجمین بار بینی اش را به تیغ جراحی بسپارد تا شاید نتیجه دلخواهش را بگیرد.

تام از علاءالدین خواست به شکایتش از جری زودتر  رسیدگی شود و قاضی پرونده حکم نهایی را بعد از سه سال صادر نماید.

ذنبه از علاءالدین خواست دل شاکی پرونده اش را به خاطر خیانت در امانتی که مرتکب شده بود، نرم کند تا بعد از دو سال حبس تعزیری به آغوش صاحبش بازگردد.

گوریل انگوری از علاالدین خواست سهمیه بنزین را کم نکنند تا مجبور شود پیاده مسیر را طی کند.

به نقل از وبلاگ هذیان گو

------------------

اولین روز دبستان بازگرد      کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی     بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند     یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود     آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس     روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است     سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود     فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید     ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم     ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم     یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت     دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود     برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ     خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید     باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار     بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد     کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود     جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم     لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش     یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر     یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من     بازگرد این مشقها را خط بزن

به نقل از وبلاگ بانک نوشت                                      شاعر: محمد علی حریری جهرمی

-------------------

سرنوشت کارتون‌هایی که می‌دیدیم چی شد؟ (+عكس)


آقای سکسکه عمل کرده، می‌ره سر کار و میاد و زندگی‌شو می‌کنه!



الفی دیگه از هیچی نمی‌‌ترسه!


آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.



آن‌شرلی آرایش‌گر معروفی شده و توی جردن و چند تا محله‌ی بالای شهر شعبه زده و حسابی جیب مردم رو خالی می‌کنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی ...



ای‌کیوسان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!



بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوز هم خوابه!



پت پست‌چی بازنشسته شده و الان تو خونه‌ی سال‌مندان منتظر مرگشه!



بنر رو یادته؟ پوستشو توی خیابون منوچهری 30000 تومن ‌فروختن!



بالتازار و زبل‌خان آلزایمر گرفتن.



دامبو، پلنگ صورتی، پسر شجاع، خانوم کوچولو، گوریل انگوری، شیپورچی، یوگی و دوستاش همه توی یه سیرک بزرگن!












تام سایر حسابی باکلاس شده و موهاشو مدل جوجه‌تیغی درست می‌کنه!



تام و جری دو تا دوست صمیمی شدن!



تن‌تن توی یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو یه شرکت تبلیغاتی داره فعالیت میکنه!




جیمبو رو از رده خارج کردن و بعد اجاره دادندش به ایران ایر !!




چوبین خیلی وقته که مادرش رو پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!



حنا خانوم دکتر شده، مادرش هم از آلمان برگشته کنارش!



خپل رو از باغ گل‌ها انداختنش بیرون, اون‌جا یه برج ١٠٠٠ طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)



خانواده‌ی دکتر ارنست همسایه مونن، هر سه تا بچه‌اش رفتن خارج، همسر دکترخیلی مریضه!



رابین‌هود رو توی اسلام‌شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته‌ی دیگه اعدامش می‌کنن!





سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن، خب که چی؟!



کایوت، بالاخره ردرانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و مرد!



هیچ‌کی نفهمید گالیور عاشق فلرتیشیاست!



لوک خوش‌شانس طی یه بدشانسی، اشتباهی تو یه صحنه قتل دستگیر شد و نتونست خودشو تبرئه كنه و الان هم سلولی دالتون ها شده!



مارکو پولو تو میدون راه‌آهن یه باقالی پلویی زده ، می‌گن کارش خیلی گرفته!



گربه‌سگ عمل کردن و جدا شدن!



ملوان زبل الان دیگه یه دزد دریایی معرف شده در خلیج عدن!



آقای پتی‌بل تو میدون شوش یه بنک‌دار کله‌گنده‌س!





معاون کلانتر از یه بانك اختلاس كرد و فرار كرد رفت خارج !





آقای نجار الان به جرم قطع غیرمجاز درختان تحت تعقیبه و وروجک هم قایم شده!



پت و مت دكترای مهندسی عمران گرفتند و الان جزو هیئت علمی دانشگاهند!



-------------------------------------------
آهنگ برنامه های کودک گذشته ها همیشه شنیدنی و زیبا  و خاطره انگیز است.
روی هر کدام که خواستید راست کلیک کنید و Save Target as را بزنید.(به نقل از وبلاگ سلام سعید)
توشیشان مدرسه موشها
آقای حکایتی آقای حکایتی۲
هادی و هدا چاق و لاغر
کارآگاه گجت بامزی


بابا لنــگ دراز بچه های آلــپ
جیمــبو خونه مادربزرگه
با خانمان (پرین) میتی کمـن (جمله معروف)
میتی کمـن پینــو کیو
پروفسور بالتازار علی کوچــولو
چوبــین حنا دختری در مزرعه
کلاه قرمزی حـنا دختری در مزرعه (طولانی تر)
پلنگ صورتی پت و مت
اسکیپی قصه های مجید


چطور بود؟!

  نویسنده : حسین كمیلی ׀ تاریخ : شنبه 20 آذر 1389׀ نظرات


مطالب خواندنی

Daily link مرصاد
 
CopyRight 2009 , bank-maskan.Mihanblog.Com , All Rights Reserved
Powered By Mihanblog | Template By : Kashkul.Com - P30Temp.Co.Cc